على محمدى خراسانى

310

شرح منطق مظفر (فارسى)

نتيجه حاصل شود ، درحالىكه از علم به علّت ناقصه علم به معلول ، قطعى و واجب الوجود و ضرورى نيست و برهان بايد نتيجه‌اش يقين واجب القبول باشد ؟ مرحوم مظفر در جواب از اين اشكال كه ضمنا تكميل بحث قبل نيز هست مىفرمايند : سخن مستشكل في نفسه و با قطع‌نظر از مطلب ذيل كاملا صحيح است و از علم به علّت ناقصه ، علم به معلول حتمى نيست ولى ما كه در امر هفتم گفتيم : هركدام از اين چهار علّت به تنهايى مىتوانند در برهان لمّى اوسط واقع شوند منظورمان اين نبود كه مع قطع النظر از علل ديگر و آن‌ها چه باشند چه نباشند اين علم به نتيجه حتمى است در خصوص اين باب نيازى به علّت تامّه نداريم و نيز منظورمان اين نبود كه يكى از اين چهار علّت همهء چهار علّت است و در عين حال كه يكى است چهارتا است و در عين اين كه ناقص است تامّ است ( شبيه سخن مسيحىها كه مىگويند : خدا در عين حال كه يكى است سه‌تا است ) خير ، اين يك بام و دو هوا و كوسه و ريش پهن است . بلكه منظورمان اين است كه : در جايى يكى از اين علل اربع اوسط واقع مىشود كه باقى علل مفروض الحصول و التحقّق هستند و بالفرض موجودند . اگرچه در قياس و استدلال بدانها تصريح نشده باشد و واضح است كه در چنين فرضى وقتى ما يكى از اين چهار علّت را اوسط قرار داديم حتما علم به نتيجه مىآيد چون بقيهء علّت‌ها نيز موجودند و در حقيقت ، علّت يك علّت تامّه است و از علم به آن ، علم به معلول حتمى است . تا اين‌جا مشكل حلّ شد امّا اين سؤال مطرح مىشود كه : كيف يكون فرض وجود احدى العلل الاربع فرضا لبقية العلل ؟ در جواب اين سؤال و توضيح مطلب يكايك علل اربع را مورد بحث قرار داده و تبيين مىكنيم كه چگونه بقيهء علل هم مفروض الحصول بوده و جاى بحث ندارند . علّت صورى : در مواردى كه علّت صورى اوسط باشد و به واسطهء او اكبر در اصغر ثابت شود . معناى علّت صورى همان صورت نوعيهء شىء و فعليّت آن است . پس وقتى فرض كرديم كه صورت يا علّت صورى موجود است مثلا فلان شكل قائمه است و . . . البتّه فرض هم شده كه معلول بالفعل موجود است چون فعليّت و وجود خارجى صورت به فعليّت و تحقّق خارجى صاحب صورت ( معلول ) است . آنگاه همين‌كه فعليّت معلول مسلّم شد حتما باقى علل هم موجودند . و الّا اين شيىء به درجهء فعليّت نرسيده و در